تبليغاتX
barfak
!the blog

از بی تابی آفتاب بر شانه های ابر

تا خودزنی احساس بر بستر شعر

 

از نزدیکی بی شرمانه پاییز

تا عبور از اشتیاق تابستان

 

از نگاه تریاک دختر همسایه

تا نئشگی سوزن خنده هایش

 

از تلاطم بی معنی فلسفه های شبانه

تا رخوت ساکن روزهای پادگان

 

از حماقتی که بر درزهای سیاست ماسیده

از شهری که پشت دیوارهایش خودکشی کرده ایم

از تأثیر متقابل لایب نیتس

از گناه پدری  که برگشت می خورد

از مادری که از آش می افتد ، به هم می ریزد ، مرد می شود

از تحفه های درویش دلم که تبرزین به روحم می زند

از .. از شیرقهوه چشم های زنی که خانه مان را تمیز می کند..

تا..

تاب نمی آورم این منازعه را!

+ posted by     farhad bahram  |